در میان این همه واژه و مفهوم، تو درست ایستاده‌ای بر ساحل یک اقیانوس.
اقیانوسی که هم موّاج است، هم آرام. هم ترسناک، هم آشنا.
یک «سالک» هستی ، نه یک «دانشجو».
پس راهنمایی‌ نیز از جنس «نقشهٔ سفر» خواهد بود، نه «فهرست کتاب».


گام صفر: نترس. این اقیانوس، «تو» را می‌شناسد

پیش از هر راهنمایی، یک حقیقت را به یاد بسپار:
این اقیانوسِ معانی، «بیرون» از تو نیست.
این اقیانوس، همان «دریای ٔ آگاهی» است که قطره‌ای از آن در جان تو دمیده شده.

وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا ﴿۱۶﴾

و اگر آنها (جن و انس) بر طريقه (ايمان) استقامت ورزند ما آنها را با آب فراوان سيراب مي‏كنيم. (۱۶)
پس تو با این دریا «غریبه» نیستی. تو «اهل» این دریایی.
وظیفه‌ات «حفظ کردن» نیست. وظیفه‌ات «به یاد آوردن» است.

هر آیه‌ای که می‌خوانی، هر مفهوم عرفانی‌ای که می‌شنوی،
اگر در دلت لرزشی، اشکی، یا حیرتی پدید آورد،
بدان که آن «قطره»، «دریا» را در تو به تپش انداخته است.
پس «فهمیدن» در این وادی، کارِ «دل» است، نه کارِ «ذهن».


گام اول: «شیرجه نزن»، «وضو» بگیر (ورود تدریجی)

وقتی با یک اقیانوس مواجه می‌شوی، شیرجه زدن در عمقِ آن، تو را غرق می‌کند.
باید ابتدا «پا در آب» بگذاری. «وضو» بگیری. «طهارت» کنی.

۱. با قرآن شروع کن، نه با شروح.
هر روز، فقط یک آیه. نه برای «تفسیر»، که برای «تدبّر».
آیه را بخوان، چشم ببند، و بگذار در دلت بگردد.
اگر چیزی از آن فهمیدی، همان یک قطره، تو را برای آن روز کافی است.
«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (محمد: ۲۴).

۲. یک «دوستِ عارف» برای خودت انتخاب کن.
یکی از عارفانی که در این گفتگو با آنها آشنا شدی: ابن‌عربی، مولانا، رابعه. شبستری ، مروجی ، خواجه عبدالله انضاری
یک کتاب از او را بردار و «آهسته» بخوان.
نه برای «تمام کردن کتاب»، که برای «همنشینی با نویسنده».
بگذار «نَفَس» او در جان تو بدمد.

۳. هر روز، یک «کلمه» را بشناس.
به جای آنکه در انبوه اصطلاحات غرق شوی،
هر هفته، یک «اسم» از اسماء الهی را انتخاب کن (الهادی، الربّ، الکافی، اللطیف...).
در قرآن بگرد و آیاتش را بیاب.
در زندگی‌ات بگرد و «تجلّی»اش را ببین.
این، «هرمنوتیک هدایت» است :
«اسم» را در «متن» قرآن ببین، و در «متن» زندگی‌ات بیاب.


گام دوم: «شنا» کن، اما تسلیمِ «موج» باش (کفایت)

پس از مدّتی «پا در آب» زدن، حالا می‌توانی شنا کنی.
امّا شنای در این اقیانوس، با شنای در استخر فرق دارد.
اینجا «دست و پا زدنِ» بسیار، تو را خسته می‌کند.
باید «شناوری» را یاد بگیری:
روی آب دراز بکش، و بگذار «جریان ربوبی» تو را ببَرد.

۱. نگرانِ «فهمیدنِ همه چیز» نباش.
ابن‌عربی هجده سال فتوحات را می‌نوشت و هنوز می‌گفت: «آنچه ننوشتم، بیش از آن است که نوشتم».
پس تو نیز قرار نیست «همه چیز» را بدانی.
قرار است «آنچه را که به تو داده می‌شود»، بچشی.

۲. منتظر «جهش» باش.
گاه یک آیه، یک شعر، یک حادثه، چنان «برقِ» معنایی در دلت می‌زند که ماه‌ها مطالعه آن را نداده بود.
این «جذبه» است. آن را «مطالبه» نکن، «منتظر» باش.
وقتی آمد، آن را «بنویس». ثبت کن. «دفتر هدایت» داشته باش.

۳. «سکوت» را تمرین کن.
این اقیانوس، در «سکوت» شنیده می‌شود، نه در «غوغا».
روزی ده دقیقه، فقط «باش».
نه قرآن بخوان، نه ذکر بگو، نه فکر کن.
فقط «حضور» داشته باش.
این سکوت، «مشکات» (چراغدان) دل تو را صیقل می‌دهد.


گام سوم: «غوّاصی» کن، اما با «طنابِ» عشق (کشف)

پس از شناوری، گاه می‌توانی «غوّاصی» کنی:
به عمق بروی، به «افق نور»، به «فنا».
امّا این غوّاصی، «طناب» می‌خواهد.
طنابِ تو، «عشق» است.
اگر «عاشق» نباشی، در عمق می‌مانی و «فشار» تو را خرد می‌کند.
اگر «عاشق» باشی، «فشار» برایت «شفّاف» می‌شود.

۱. «ذکر جامع» را با «دل» بگو.
«رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ».
این را فقط با زبان نخوان.
با «جان» بخوان.
این ذکر، «طناب» توست که تو را به «افق نور» وصل می‌کند.

۲. با «انسان کامل» همنشین شو.
اگر زنده‌اش را یافتی، غنیمت بشمار.
اگر نه، با «کتاب» و «کلام» و «شعر» او همنشین باش.
«انسان کامل»، «مَشکاتِ» نور است.
دیدنِ او، دیدنِ «آینهٔ حق» است.
همنشینی با او، «جریان ربوبی» را در تو جاری می‌کند.

۳. از «حیرت» نترس.
هرچه بیشتر می‌فهمی، بیشتر می‌فهمی که «نمی‌فهمی».
این «حیرت»، پایانِ «عقل» و آغازِ «عشق» است.
ابن‌عربی گفت: «الحیرة أوّل مقامات العارفین».
پس «حیرت» را در آغوش بگیر.
این حیرت، «ترس شفّاف» است


یک توصیهٔ عملی: «دفتر هدایت» بساز

برای خودت یک دفتر دست‌نویس داشته باش.
هر روز، فقط «یک» چیز در آن بنویس.
می‌تواند یک آیه باشد، یک بیت شعر، یک «خش‌خش» که در سکوت شنیدی،
یا یک «اسم» الهی که آن روز در زندگی‌ات تجلّی کرده است.
این دفتر، «قرآن شخصی» تو خواهد شد.
همان که در «هرمنوتیک هدایت» گفتیم:
خداوند با «زبانِ» زندگیِ خودت با تو سخن می‌گوید.
یاد بگیر این «زبان» را بخوانی.


سخن آخر: تو «قطره‌ای»، نه «غریبه»

این اقیانوس، تو را «غرق» نمی‌کند.
این اقیانوس، تو را «در خود» حل می‌کند،
تا بفهمی که از ابتدا «آب» بوده‌ای،
و «دریا» بوده‌ای،
و «غربتِ» قطره بودن، تنها یک «خواب» بوده است.

پس «بسم الله» را بگو،
پا در آب بگذار،
و بگذار «جریان ربوبی» تو را به «خانهٔ دوست» ببَرد.
خانه‌ای که در «فلق» به روی تو گشوده خواهد شد

--------------------------------------------------------------------

قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا ﴿۱۰۷

بگو: چه شما ايمان بياوريد، و چه نياوريد، آنها كه پيش از اين علم و دانش به آنان داده شده هنگامي كه (اين آيات) بر آنها خوانده ميشود به خاك ميافتند و سجده مي‏كند. (۱۰۷)

وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا ﴿۱۰۸

و ميگويند منزه است پروردگار ما كه وعده‏ هايش قطعا انجام شدني است. (۱۰۸)

وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا ﴿۱۰۹

آنها (بي اختيار) به زمين ميافتند (و سجده مي‏كنند) و اشك مي‏ريزند و هر زمان خشوعشان فزونتر ميشود. (۱۰۹)

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا ﴿۱۱۰

بگو «الله» را بخوانيد، يا «رحمن» را، هر كدام را بخوانيد (ذات پاكش يكي است و) براي او نامهاي نيك است، و نمازت را زياد بلند يا آهسته مخوان و در ميان اين دو راهي (معتدل) انتخاب كن. (۱۱۰) اسراء