روزي كه مقدار آن هزار سال از سالهائي است كه شما مي‏ شمريد

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ﴿۵﴾

امور اين جهان را از آسمان به سوي زمين تدبير مي‏ كند سپس در روزي كه مقدار آن هزار سال از سالهائي است كه شما مي‏ شمريد به سوي او باز مي‏ گردد (و دنيا پايان مي‏ يابد). (۵)

آیه ۵ از سوره السجده: "يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ" به تدبیر و مدیریت الهی اشاره دارد که از آسمان تا زمین جاری است و بازگشت همه امور به سوی اوست، در روزی که معادل هزار سال از آنچه شما می‌شمارید، است.

تفسیر آیه از دیدگاه مفسران:

تدبیر امور از آسمان تا زمین:

خداوند تمام امور عالم را از آسمان (مرکز امر الهی) به زمین (محل وقوع و اجرا) تدبیر و تنظیم می‌کند. این تدبیر شامل همه چیز می‌شود، از حرکت سیارات و ستارگان گرفته تا جزئی‌ترین اتفاقات در زندگی انسان‌ها.

عروج امور به سوی خداوند:

پس از تدبیر و اجرا، همه امور به سوی خداوند بازمی‌گردند. این بازگشت به معنای نظارت و کنترل مستمر الهی بر همه چیز است و نشان می‌دهد که هیچ چیزی خارج از حیطه قدرت و علم الهی نیست.

مدت هزار سال:

روزی که معادل هزار سال از شمارش انسان‌هاست، اشاره به طولانی بودن و نسبی بودن زمان در نظام الهی دارد. این مدت نشان‌دهنده تفاوت درک زمان بین انسان و خداوند است و به بیان عظمت و بزرگی زمان در دیدگاه الهی اشاره دارد.

دیدگاه عارفان:

تدبیر الهی و وحدت وجود:

عارفان معتقدند که تدبیر الهی از آسمان تا زمین به معنای جریان دائمی فیض و رحمت الهی در تمام عالم است. این تدبیر نشان‌دهنده وحدت وجود و حضور دائمی خداوند در همه چیز است. ابن عربی در نظریه وحدت وجود خود، بر این باور است که همه چیز در عالم جلوه‌ای از خداوند است و تدبیر او از آسمان تا زمین نشان‌دهنده این حضور دائمی است.

عروج امور و بازگشت به حق:

بازگشت همه امور به سوی خداوند به معنای بازگشت به حقیقت و اصل الهی است. عارفان بر این باورند که همه موجودات در نهایت به سوی خداوند بازمی‌گردند و این بازگشت نشان‌دهنده تکامل روحانی و رسیدن به مقام فنا و بقا در حق است.

زمان و نسبیت آن در عرفان:

عارفان به نسبیت زمان و تفاوت آن در سطوح مختلف وجودی معتقدند. مدت هزار سال به عنوان نمادی از این نسبیت، نشان می‌دهد که زمان در عالم الهی متفاوت از زمان دنیوی است و این تفاوت نشان‌دهنده بزرگی و عظمت الهی و مافوق زمان بودن است.

نتیجه‌گیری:

آیه "يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ" نشان‌دهنده تدبیر کامل و همه‌جانبه خداوند بر تمام امور عالم است. از دیدگاه مفسران و عارفان، این آیه به عظمت و شمول تدبیر الهی و نیز به نسبیت زمان و بی زمانی ( مافوق زمانی )و بازگشت همه امور به سوی خداوند اشاره دارد. درک این مفاهیم می‌تواند به عمق شناخت انسان از خداوند و نظام الهی کمک کند و او را به سوی یک سلوک معنوی و تکامل روحانی هدایت نماید.

هر چه را آفريد نيكو آفريد

الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ ﴿۷﴾

او همان كسي است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد، و آغاز آفرينش انسان را از گل قرار داد. (۷)

آیه ۷ از سوره السجده: "الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ" به بیان کیفیت خلقت خداوند و آغاز آفرینش انسان اشاره دارد. این آیه نشان‌دهنده عظمت و جمال الهی در خلق موجودات و نیز فرآیند آغازین آفرینش انسان است.

تفسیر آیه از دیدگاه مفسران و عارفان:

خلقت به بهترین وجه:

در این آیه، تاکید بر این است که خداوند همه چیز را به بهترین و کامل‌ترین شکل آفریده است. این نشان‌دهنده‌ی دقت و حکمت الهی در آفرینش موجودات است. هر موجودی در جایگاه و نقش خود بهترین است و نقصی در خلقت الهی وجود ندارد.

آغاز آفرینش انسان از گل:

"وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ" به آغاز آفرینش انسان از ماده‌ای ساده و اولیه، یعنی گل، اشاره دارد. این موضوع در قرآن به کرات تکرار شده است و نشان‌دهنده آن است که انسان از یک ماده طبیعی و خاکی آفریده شده و سپس مراحل تکاملی را طی کرده است.

دیدگاه عارفان:

خلقت به بهترین وجه:

عارفان بر این باورند که هر موجودی در جهان، تجلی صفات و اسماء الهی است و بنابراین هر چیز به بهترین شکل ممکن آفریده شده است. ابن عربی در آثار خود بارها به این نکته اشاره کرده که همه چیز در عالم، جلوه‌ای از کمال و جمال الهی است.

انسان

عارفان، به ویژه ابن عربی، انسان را (جهان کوچک) می‌دانند که همه صفات و اسماء الهی در او تجلی یافته است. آغاز آفرینش انسان از گل نمادی از آغاز یک سفر روحانی و تکاملی است که انسان باید از ماده به معنا و از ظاهر به باطن برسد.

آفرینش انسان از گل و جایگاه روحانی او:

عارفان معتقدند که آغاز آفرینش انسان از گل، نمادی از تواضع و فروتنی اولیه است که باید به تکامل روحانی و معرفتی برسد. این تکامل با نفس‌کشی و تهذیب نفس آغاز می‌شود و در نهایت به مقام فنا و بقا در خداوند می‌انجامد.

نتیجه‌گیری:

آیه "الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ" به خوبی نشان‌دهنده‌ی کمال و حکمت الهی در آفرینش موجودات و به ویژه انسان است. این آیه از دیدگاه مفسران و عارفان به عنوان نمادی از آغاز یک سفر روحانی و تکاملی برای انسان دیده می‌شود که باید از ماده و ظاهر به معنا و باطن برسد و در نهایت به شناخت و معرفت حقیقی الهی دست یابد.

عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ

عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ

ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ﴿۶﴾

او خداوندي است كه از پنهان و آشكار با خبر است، و شكست ناپذير و مهربان است. (۶)

در عرفان اسلامی و به ویژه در آثار ابن عربی، مفهوم "عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ" به طور عمیق و پیچیده‌ای مورد بررسی قرار گرفته است. این اصطلاح به معنای "دانای غیب و شهود" به خداوند اطلاق می‌شود که دانای همه چیز، چه آشکار و چه پنهان است. این دیدگاه در عرفان نقش مهمی در فهم حقیقت و واقعیت هستی ایفا می‌کند.

دیدگاه عارفان درباره "عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ":

حقیقت مطلق:

عارفان خداوند را به عنوان حقیقت مطلق می‌شناسند که بر تمام وجود احاطه دارد. او تنها موجودی است که بر تمام جنبه‌های غیب و شهود احاطه کامل دارد و همه چیز در حضور اوست.

غیب و شهود در سلوک عرفانی:

در مسیر سلوک عرفانی، عارف تلاش می‌کند تا از مرحله شهود (دیدنی‌ها و تجربیات حسی) به مرحله غیب (حقیقت پنهان و باطن امور) برسد. این مسیر به معنای دستیابی به شناخت عمیق‌تر و فراتر از ظواهر دنیوی است.

معرفت شهودی:

عارفان بر این باورند که معرفت حقیقی از طریق شهود و تجربه درونی به دست می‌آید. این معرفت نتیجه اتصال و نزدیکی به خداوند به عنوان "عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ" است که دانای همه چیز است.

دیدگاه ابن عربی درباره "عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ":

ابن عربی، در آثار خود به ویژه در "فتوحات مکیه" و "فصوص الحکم"، به طور گسترده‌ای به تبیین مفهوم "عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ" پرداخته است. او دیدگاه‌های منحصر به فردی را درباره این مفهوم ارائه می‌دهد.

وحدت وجود:

ابن عربی به نظریه وحدت وجود باور دارد که در آن خداوند به عنوان حقیقت یگانه و واحد، هم در غیب و هم در شهود حضور دارد. او معتقد است که همه چیز در نهایت به خداوند بازمی‌گردد و اوست که بر همه چیز داناست.

تجلیات الهی:

از دیدگاه ابن عربی، غیب و شهود دو جنبه از تجلیات الهی هستند. خداوند در غیب به عنوان حقیقت پنهان و در شهود به عنوان حقیقت آشکار حضور دارد. این دو جنبه مکمل یکدیگر هستند و نشان‌دهنده‌ی حضور کامل خداوند در همه جا و همه چیز است.

معرفت عرفانی:

ابن عربی بر اهمیت معرفت عرفانی تأکید می‌کند که از طریق آن عارف می‌تواند به درک غیب و شهود نائل شود. او معتقد است که این معرفت از طریق تهذیب نفس و تجربه‌های درونی به دست می‌آید.

نقش انسان کامل:

در نظریه ابن عربی، انسان کامل کسی است که به شناخت کامل از غیب و شهود دست یافته است. او معتقد است که انسان کامل به واسطه‌ی معرفت و اتصال به خداوند، می‌تواند به شناخت عمیق و جامع از حقیقت هستی برسد.

نتیجه‌گیری:

مفهوم "عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ" در عرفان اسلامی و به ویژه در آثار ابن عربی نقش کلیدی در فهم حقیقت و معرفت الهی دارد. این مفهوم نشان‌دهنده‌ی حضور کامل و جامع خداوند در همه جنبه‌های هستی است و راهنمایی برای عارفان در مسیر سلوک و دستیابی به معرفت عمیق‌تر از حقیقت است. ابن عربی با دیدگاه‌های عمیق و فلسفی خود، تبیین دقیقی از این مفهوم ارائه داده و نقش انسان کامل را در دستیابی به این شناخت تبیین کرده است.

مَلَكُ الْمَوْتِ

مَلَكُ الْمَوْتِ

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ﴿۱۱﴾

بگو: فرشته مرگ كه بر شما مامور شده (روح) شما را مي‏ گيرد، سپس ‍ به سوي پروردگارتان باز مي‏ گرديد. (۱۱)

در عرفان اسلامی، "مَلَكُ الْمَوْتِ" یا عزرائیل نقشی بسیار مهم و نمادین دارد. او نه تنها به عنوان فرشته‌ای که جان انسان‌ها را می‌گیرد شناخته می‌شود، بلکه دارای معانی عمیق‌تری نیز در سلوک عرفانی است. عارفان به مرگ به عنوان یک پل به سوی حقیقت و واقعیت نهایی نگاه می‌کنند و مَلَكُ الْمَوْتِ را واسطه‌ای می‌بینند که سالک را از این دنیا به جهان دیگر منتقل می‌کند.

تعابیر مهم در عرفان اسلامی:

  1. واسطه حقیقت:

    • مَلَكُ الْمَوْتِ به عنوان واسطه‌ای بین عالم دنیا و عالم آخرت شناخته می‌شود. او کسی است که انسان را از قید و بندهای دنیوی آزاد می‌کند و به سوی حقیقت مطلق هدایت می‌کند.
  2. فنا فی الله:

    • در عرفان، مرگ به معنای فنا در خداوند است. عارفان معتقدند که مَلَكُ الْمَوْتِ با گرفتن جان، انسان را از خودی و نفس رها می‌کند و او را به سوی وحدت با خداوند می‌برد.
  3. تجلی الهی:

    • مَلَكُ الْمَوْتِ نمادی از تجلی قدرت الهی و اراده اوست. در عرفان، او به عنوان فرشته‌ای که مأموریت الهی دارد و بدون هیچ گونه نقصی عمل می‌کند، دیده می‌شود.
  4. یاری‌گر سالک:

    • برای عارفان، مَلَكُ الْمَوْتِ یک یاری‌گر است که به سالک کمک می‌کند تا به مراتب بالاتری از شناخت و معرفت برسد. او نقش مهمی در سلوک و سفر روحانی عارفان ایفا می‌کند.
  5. رهایی از دنیا:

    • مرگ در عرفان، پایان زندگی دنیوی و آغاز زندگی حقیقی است. مَلَكُ الْمَوْتِ با گرفتن جان انسان، او را از بندهای دنیا رها کرده و به سوی آزادی و رهایی حقیقی هدایت می‌کند.

در مجموع، مَلَكُ الْمَوْتِ در عرفان اسلامی نه تنها یک فرشته مرگ است، بلکه نمادی از گذار به حقیقت، فنا در خداوند، و رسیدن به معرفت الهی است. این تعابیر نشان‌دهنده عمق و پیچیدگی نگاه عرفا به مرگ و نقش مَلَكُ الْمَوْتِ در سلوک روحانی انسان‌هاست.

ابن عربی، از بزرگترین عارفان و متفکران اسلامی، در آثار خود به مَلَكُ الْمَوْتِ و مفهوم مرگ به شکلی عمیق و نمادین پرداخته است. او در آثار مختلف خود به ویژه در "فتوحات مکیه" و "فصوص الحکم"، تفسیرهای پیچیده‌ای از مرگ و نقش مَلَكُ الْمَوْتِ ارائه می‌دهد.

تفسیر ابن عربی از مَلَكُ الْمَوْتِ:

  1. واسطه تجلی حق:

    • از دیدگاه ابن عربی، مَلَكُ الْمَوْتِ واسطه‌ای است که از طریق او تجلیات الهی به انسان‌ها می‌رسد. او معتقد است که مَلَكُ الْمَوْتِ به نوعی نمایانگر اراده و قدرت خداوند در گرفتن جان‌ها و انتقال آنها به سوی حقیقت مطلق است.
  2. مَلَكُ الْمَوْتِ به عنوان نور:

    • ابن عربی مَلَكُ الْمَوْتِ را نوری الهی می‌داند که جان انسان را به سوی روشنایی و معرفت الهی می‌برد. او معتقد است که مرگ به واسطه مَلَكُ الْمَوْتِ انتقال از تاریکی جهل به نور دانش و معرفت است.
  3. فنا و بقا:

    • ابن عربی در تفسیرهای خود به مفهوم فنا (از بین رفتن) و بقا (باقی ماندن) توجه ویژه‌ای دارد. او مَلَكُ الْمَوْتِ را ابزاری می‌داند که انسان را از حالت فنا به سوی بقا در خداوند هدایت می‌کند. این فنا به معنای از بین رفتن نفس و خودی است و بقا به معنای پایدار ماندن در حضور الهی.
  4. واقعیت مرگ:

    • از دیدگاه ابن عربی، مرگ چیزی جز تغییر حالتی از وجود به حالت دیگر نیست. او مرگ را به عنوان یک انتقال و تحول در سطح وجودی می‌بیند که توسط مَلَكُ الْمَوْتِ صورت می‌گیرد. این تحول به معنای حرکت از وجود دنیوی به وجود اخروی و الهی است.
  5. محبت الهی:

    • ابن عربی معتقد است که مَلَكُ الْمَوْتِ نه تنها مأمور گرفتن جان‌هاست، بلکه به نوعی بیانگر محبت و لطف الهی است که انسان‌ها را از دنیا به سوی حضور الهی می‌برد. او مرگ را به عنوان یک فرایند عاشقانه و محبت‌آمیز بین خدا و بنده می‌بیند.

نتیجه‌گیری:

ابن عربی با دیدگاه‌های فلسفی و عرفانی خود، مَلَكُ الْمَوْتِ را نه تنها به عنوان یک فرشته مرگ بلکه به عنوان نمادی از تجلیات الهی، نور معرفت، واسطه فنا و بقا، و محبت الهی تفسیر می‌کند. این دیدگاه‌ها نشان‌دهنده عمق فهم و نگرش او به موضوع مرگ و نقش مَلَكُ الْمَوْتِ در سلوک روحانی انسان‌هاست.

مفهوم شهید

مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ ﴿۳۳

آن كس كه از خداوند رحمان در نهان بترسد، و با قلبي پرانابه در محضر او حاضر شود (۳۳)

إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ ﴿۳۷

در اين تذكري است براي آن كس كه عقل دارد، يا گوش فرادهد و حضور يابد. (۳۷)

مفهوم شهید در قرآن

کلمه "شهید" در قرآن معانی گسترده‌ای دارد که فراتر از معنای ظاهری آن یعنی کسی که در راه خدا کشته می‌شود، است. عارفان نیز با نگاهی ژرف‌تر به این کلمه، مفاهیم پیچیده‌تری را از آن استنباط کرده‌اند.

در قرآن کریم، واژه "شهید" به معنای گواه و شاهد آمده است و در آیات متعددی از آن استفاده شده است. از دیدگاه عارفان اسلامی، شهید مفهومی عمیق‌تر و فراتر از صرفاً کشته‌شدگان در راه خدا دارد. آنان شهید را به عنوان کسی که حقیقت الهی را مشاهده کرده و به حقیقت الهی پی برده است، می‌دانند.

در آیه "إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ" (سوره ق، آیه 37)، شهید به معنای شاهد و حاضر آمده است. عارفان این آیه را چنین تفسیر می‌کنند که منظور از "شَهِيدٌ" کسی است که با قلبی زنده و گوش جان شنوا، حقیقت الهی را شهود کرده و به آن متذکر شده است.

شهید در قرآن:

آيا آنها به آسماني كه بالاي سرشان است نگاه نكردند كه چگونه ما آنرا بنا كرده‏ ايم ؟ و چگونه به وسيله ستارگان زينت بخشيده‏ ايم ؟ و هيچ شكاف و ناموزوني در آن نيست (۶)

و زمين را گسترش داديم، و در آن كوههاي عظيمي افكنديم، و از هر نوع گياه بهجت انگيز رويانديم. (۷)

تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ ﴿۸﴾

تا وسيله بينائي و بيداري براي هر بنده منیبی باشد. (۸)

...

(در آن روز) بهشت به پرهيزگاران نزديك مي‏ شود، و فاصله‏ اي از آنها ندارد (۳۱)

هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ ﴿۳۲

اين چيزي است كه به شما وعده داده مي‏ شود و براي كساني است كه به سوي خدا باز مي‏ گردند، و پيمان ها و احكام او را حفظ مي‏ كنند. (۳۲)

شاهد و گواه: شهید کسی است که حقایق را می‌بیند و به آن گواهی می‌دهد. این می‌تواند به معنای شاهد بودن بر حقایق الهی و شهادت دادن به وحدانیت خدا باشد.

ناظر باطن: شهید کسی است که از ظاهر امور عبور کرده و به باطن آن‌ها آگاهی یافته است. او به اسرار عالم و حقایق پنهان پی برده است.

بیدار و آگاه: شهید از خواب غفلت بیدار شده و به حقیقت وجود پی برده است. او نسبت به ظواهر دنیا بی تفاوت است و به دنبال حقیقت مطلق است.

تفسیر عارفان از مفهوم شهید:

مشاهده حقیقت الهی: از دیدگاه عارفان، شهید کسی است که به مقام شهود رسیده و حقیقت الهی را مشاهده کرده است. او دیگر محدود به عالم ماده نیست و به مراتب بالاتری از معرفت الهی دست یافته است.

زندگی معنوی: شهید از منظر عرفانی، زنده‌ای است که در حیات معنوی به سر می‌برد. او از زندگی مادی جدا شده و به حقیقت جاودان پیوسته است.

حضور در محضر الهی: عارفان شهید را کسی می‌دانند که همواره در محضر الهی حضور دارد و اعمال و افکارش بر اساس رضای الهی است.

گواهی دادن به حقیقت: شهید از دیدگاه عرفانی، گواهی بر حقانیت خداوند و حقیقت الهی می‌دهد. او با رفتار و اعمالش، حقیقت الهی را به دیگران نشان می‌دهد و آنان را به سمت نور الهی هدایت می‌کند.

در نهایت، مفهوم شهید از دیدگاه عارفان اسلامی، نمادی از معرفت، مشاهده حقیقت الهی، و زندگی در حضور دائمی خداوند است. این مفهوم با معنای شهید در قرآن که به عنوان گواه و شاهد آمده است، همخوانی دارد و نشان‌دهنده عمق و گستردگی این واژه در ادبیات اسلامی و عرفانی است.

شهید در دیدگاه عرفا:

فانی در حق: شهید کسی است که خود را در حق محو و نابود کرده است و به مقام فنا فی‌الله رسیده است. او دیگر خود را نمی‌بیند و تنها خدا را می‌بیند.

عاشق حقیقی: عشق به خدا، نیروی محرکه شهید است و او را به سوی شهادت سوق می‌دهد. عشق او به خدا آنقدر شدید است که حاضر است جان خود را فدای او کند.

مجاهد حقیقی: شهید نه تنها در میدان جنگ، بلکه در همه لحظات زندگی در راه خدا مجاهدت می‌کند. او با نفس خود می‌جنگد و هوای نفس را از خود دور می‌کند.

ما انسان را آفريديم و وسوسه‏ هاي نفس او را مي ‏دانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديك تريم (۱۶)

شهید، شاهد حقیقت: شهید کسی است که با چشم دل، حقایق عالم را مشاهده کرده و به آن گواهی می‌دهد. او نه تنها شاهد وقایع بیرونی است، بلکه شاهد باطن خود و عالم هستی نیز هست.

شهید، فانی در حق: شهید کسی است که خود را در برابر عظمت الهی محو کرده و به مقام فنا فی‌الله رسیده است. او دیگر خود را نمی‌بیند و تنها خدا را می‌بیند.

شهید، عاشق راستین: عشق به خدا، نیروی محرکه شهید است. او برای رسیدن به محبوب از جان و دل مایه می‌گذارد و حتی از جان خود نیز می‌گذرد.

شهید، مجاهد حقیقی: جهاد شهید تنها به جنگیدن در میدان نبرد محدود نمی‌شود. او در تمام لحظات زندگی با نفس خود می‌جنگد و هوای نفس را از خود دور می‌کند.

شهادت نفس: مرگ نفس اماره و پیروزی بر هواهای نفسانی

مرگ امیال نفسانی و غلبه بر خواسته‌های نفسانی

شهادت نفس از صفات: زدودن صفات ناپسند از خود و تزکیه نفس

شهادت به وحدت وجود: رسیدن به این باور که همه چیز از آن خداست و جز او هیچ چیز نیست

رسیدن به مقام فنا فی‌الله و شناخت وحدت وجود

مقام شهید :

جایگاه رفیع: شهید در عرفان دارای جایگاهی بسیار رفیع است و به مقام قرب الهی نائل می‌شود.

ارتباط با حق: شهید به حق متصل می‌شود و از نور الهی بهره‌مند می‌شود.

الگوی انسان کامل: شهید الگوی انسان کامل و سالک الی‌الله است.

نشانه‌های شهید:

عشق به خدا: عشق شدید به خدا و فداکاری در راه او

صبر و استقامت: صبر در برابر مشکلات و استقامت در راه حق

زهد و دنیاگریزی: دوری از دنیا و تعلقات دنیوی

اخلاص در عمل: انجام اعمال نیک بدون هیچ‌گونه ریا و سمعه

توکل بر خدا: اعتماد کامل به خداوند و سپردن امور به او

فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ ﴿۳۹﴾

در برابر آنچه آنها مي‏گويند شكيبا باش، و تسبيح و حمد پروردگارت را قبل از طلوع آفتاب و پيش از غروب بجا آور. (۳۹)

و در بخشي از شب او را تسبيح كن، و بعد از سجده‏ ها (۴۰)

معرفت و شناخت خدا: شناخت حقیقت خدا و عشق ورزیدن به او

تزکیه نفس: زدودن صفات ناپسند و تزکیه نفس

عبادت و عبادت: انجام عبادات و اطاعت از اوامر الهی

صبر و استقامت: صبر در برابر مشکلات و استقامت در راه حق

جهاد اکبر: جهاد با نفس و شیطان

توجه به باطن: تمرکز بر باطن و توجه به حقایق درون

زهد و ترک دنیا: دوری از تعلقات دنیوی و توجه به امور معنوی

محبت به خدا: افزایش عشق و محبت به خداوند

صبر و استقامت: تحمل سختی‌ها و مشکلات در راه خدا

ذکر و مراقبه: ذکر نام خدا و مراقبه بر نفس

إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ﴿۴۳﴾

مائيم كه زنده مي‏ كنيم، و مي‏ ميرانيم، و بازگشت تنها به سوي ما است. (۴۳)