در اين كتاب (آسماني قرآن) از مريم ياد آر

وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ

در اين كتاب (آسماني قرآن) از مريم ياد آر

فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا ﴿۲۳﴾

درد وضع حمل او را به كنار تنه درخت خرمائي كشاند، (آنقدر ناراحت شد كه) گفت اي كاش پيش از اين مرده بودم و به كلي فراموش شده بودم.

در سطح ظاهری، این آیه به داستان حضرت مریم (ع) می‌پردازد که در حال زایمان عیسی (ع) در بیابان، به درختی پناه می‌برد و از شدت درد زایمان آرزوی مرگ می‌کند.

این آیه فراتر از داستان حضرت مریم و تولد عیسی (ع) بوده و حامل پیامی جهانی و ابدی برای انسان‌ها است.

"مریم" نماد "نفس" انسانی و "عیسی" (ع) نماد "روح الهی" یا "تجلی الهی" در وجود انسان است. "مخاض" به معنای سختی و رنج، نماد "مراحل و تجارب نفس" در مسیر تکامل و "سلوک" به سوی حق است. "نخل" در این آیه، نمادی از "درخت وجود" و "معرفت" و "حکمت" الهی است.

مخاض: نمادی از سختی‌ها و چالش‌هایی است که انسان در این مسیر با آنها روبرو می‌شود.

نخل: درختی است که در بیابان می‌روید و میوه‌ای شیرین و گوارا دارد. این درخت نمادی از معرفت و حکمت الهی است که در نهایت حاصل تلاش و مجاهدت سالک خواهد بود.

آرزوی مرگ: بیانگر سختی و طاقت‌فرسایی این مسیر و همچنین ضعف و ناتوانی نفس در ابتدای راه است.

"نفس انسانی" در مراحل سلوک خود، با سختی‌ها و رنج‌های بسیاری روبرو می‌شود. این سختی‌ها، ناشی از تقابل "نفس" با "هوای نفسانی" و "تمایلات دنیوی" است. در این مسیر، "نفس" در جستجوی "معرفت" و "حکمت" الهی، به "درخت وجود" پناه می‌برد و از آن "علم" و "دانش" حقیقی را دریافت می‌کند .

"نفس" گاه از سختی‌ها و رنج‌های مسیر خسته و درمانده می‌شود و آرزوی مرگ و بازگشت به "عدم" را می‌کند. این همان جمله "یَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا" است که از زبان "نفس" بیان می‌شود. این آرزو، آرزویی نادرست و ناشایست است. چرا که "مرگ" برای "نفس" به معنای جدایی از "روح الهی" و "معرفت حقیقی" است. و "نسیان" به معنای فراموشی "هدف" و "مسیر" سلوک است.

بنابراین، "نفس" باید در برابر سختی‌ها و رنج‌های مسیر صبر و استقامت پیشه کند و با اتکا به "معرفت" و "حکمت" الهی، به "سلوک" خود ادامه دهد تا به "کمال" و "سعادت" حقیقی دست یابد.

گرچه می توان آن را به معنای مرگ نفس اماره و رهایی از قید و بندهای دنیوی نیز دانست . او در این مرحله از سفر معنوی، خواهان رهایی از تعلقات مادی و دنیوی و رسیدن به حقیقت مطلق است. تمایل مریم (ع) به فراموش شدن، به معنای رهایی از "خود" و "من" است. او در این مرحله از سفر معنوی، خواهان فنا فی الله و رسیدن به وحدت مطلق با خداوند است.

این آیه را به مثابه سفری عرفانی برای مریم (ع) تفسیر می‌کنند که در آن با چالش‌ها و دشواری‌های مختلفی روبرو می‌شود، اما در نهایت با تمسک به حقیقت و عبور از سختی‌ها، به رهایی و رستگاری نائل می‌آید.

این آیه مراحل مختلف سیر و سلوک را به این صورت بیان می‌کند:

  1. مرحله نفس اماره: در این مرحله، نفس انسان تحت سلطه شهوات و غرایز حیوانی خود قرار دارد و از سختی‌های مسیر کمال گریزان است.
  2. مرحله نفس لوامه: در این مرحله، نفس انسان به گناهان خود آگاه می‌شود و از آنها پشیمان می‌گردد.
  3. مرحله نفس مطمئنه: در این مرحله، نفس انسان به آرامش و اطمینان خاطر می‌رسد و بر شهوات و غرایز خود غلبه می‌کند.
  4. مرحله نفس راضیه: در این مرحله، نفس انسان از خداوند راضی می‌شود و به مقام رضا می‌رسد.
  5. مرحله نفس مرضیه: در این مرحله، خداوند از نفس انسان راضی می‌شود و او را به مقام قرب و وصال خود نائل می‌گرداند.
  6. نفس صافی

    فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا ﴿۲۴﴾

    ناگهان از طرف پائين پايش او را صدا زد كه غمگين مباش ‍ پروردگارت زير پاي تو چشمه آب (گوارائي) قرار داده است. (۲۴)

    وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا ﴿۲۵﴾

    و تكاني به اين درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ريزد. (۲۵)

    1. تجلی حق در وجود انسان:

    در این آیات، خداوند به حضرت مریم (س) می‌آموزد که چگونه در سختی‌ها و مشکلات، به جای اتکا به ظواهر دنیوی، به باطن و حقیقت وجود خود رجوع کند. ندای الهی از "تحت" مریم، کنایه از تجلی حق در اعماق وجود انسان است. چشمه آب، نمادی از رحمت و برکات الهی است که در وجود انسان جاری می‌شود و غم و اندوه او را از بین می‌برد.

    عیسی در این تفسیر، نمادی از "روح" انسان است که از عالمی فراتر از این دنیا آمده و ندای الهی را به گوش نفس می‌رساند.

    2. رزق معنوی از جانب خداوند:

    "سَریًّا" به معنای نهر کوچک و جاری است و در این آیه، نمادی از رزق معنوی و فیوضات الهی است که از جانب خداوند به انسان سرازیر می‌شود. این رزق، درونی و معنوی است و از ظواهر دنیوی و مادی فراتر است.

    رزق الهی:

    جاری شدن چشمه و باریدن رطب از نخل، نمادی از رزق الهی است که در هر شرایطی و به گونه‌ای غیرمنتظره به بندگان مومن می‌رسد. این رزق نه فقط مادی و معیشتی، بلکه رزق معنوی و فیوضات الهی را نیز شامل می‌شود.

    3. رطب جنی:

    "رطب جنی" به معنای خرمای تازه و رسیده است و در این آیه، کنایه از ثمرات و برکات معنوی حاصل از اتصال به حق تعالی است. این ثمرات، به مثابه میوه‌های گوارا و لذت‌بخش، کام جان انسان را سیراب می‌کنند. رطب تازه، ثمره این مجاهدات و تلاش‌هاست که به صورت "معرفت" و "وصول به حق" به انسان می‌رسد.

    4. تکان دادن ساقه نخل:

    تکان دادن ساقه نخل، کنایه‌ای از توجه به باطن و درون خود است. هنگامی که انسان به اعماق وجود خود نگاه می‌کند، ذخایر بی‌پایان قدرت و استعداد را در می‌یابد و می‌داند که نیازهای او از طریق منابع درونی و اتصال به مبدأ فیض الهی قابل تامین است .

    "وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ" کنایه از تلاش و مجاهده انسان برای دریافت فیوضات الهی است. انسان با کوشش و تهذیب نفس، ساقه وجود خود را تکان می‌دهد و زمینه را برای نزول برکات معنوی فراهم می‌کند. تکان دادن نخل، کنایه‌ای از "مجاهده" و تلاش انسان در مسیر سلوک عرفانی است.

    5. وحدت وجود:

    این آیات بیانگر وحدت وجود و یگانگی انسان با حق تعالی هستند. ندای الهی از درون انسان، رزق معنوی از جانب خداوند، و ثمرات اتصال به حق، همگی نشان‌دهنده این حقیقت‌اند که انسان در ذات خود، از وجودی الهی و سرشار از برکات معنوی برخوردار است.

    6. بشارت به تولد عیسی (ع):

    این آیات را بشارتی به تولد عیسی (ع) می‌دانند. رطب جنی، نمادی از عیسی (ع) و برکات و ثمراتی است که با آمدن او به ارمغان خواهد رسید.

    این آیات بشارتی بر آینده‌ای روشن و سرشار از برکت و رحمت الهی است. همانطور که خداوند حضرت مریم (ع) و فرزند ایشان را در شرایط سخت یاری کرد، به بندگان مومن خود نیز در تمام مراحل زندگی مدد خواهد رساند و آنان را به سعادت و کمال نهایی رهنمون خواهد شد.

    این آیات، پیامی امیدوارکننده به انسان می‌دهد:

    حتی در سخت‌ترین لحظات زندگی، خداوند در کنار انسان است و او را تنها نمی‌گذارد.

    با تلاش و مجاهده در مسیر سلوک، می‌توان به چشمه‌های رحمت الهی و ثمرات معنوی آن دست یافت.

    هدف نهایی انسان، وصال به حق و رهایی از غم و اندوه دنیای مادی است

    تناسب زن و مرد: مادر و فرزند در این آیات، نمادی از زن و مرد هستند که باید در کنار یکدیگر و در مسیر سلوک عرفانی همراه باشند.

    اهمیت طبیعت: درخت نخل و میوه‌های آن، نمادی از طبیعت هستند که در سلوک انسان نقش مهمی دارند.

آنها كه به كتاب (خدا) تمسك جويند و نماز را برپا دارند

وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ ﴿۱۷۰﴾

و کسانی که به کتاب (قرآن) تمسک می‌کنند و نماز را به پا می‌دارند، ما هرگز پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کنیم.

اعراف

"تمسک به کتاب" فراتر از صرف خواندن و حفظ قرآن است. این اصطلاح به درک عمیق و شهودی معانی قرآن، عمل به دستورات آن در تمام ابعاد زندگی، و تبدیل آموزه‌های قرآنی به اخلاق و رفتار عملی اشاره دارد.

تمسک به کتاب، به معنای شناخت و درک این حقایق و عمل به آنها در زندگی است.

به عبارت دیگر، "تمسک به کتاب" به معنای زندگی قرآنی و تطبیق عملی آموزه‌های الهی در تمام مراحل زندگی است.

"تمسک به کتاب" به معنای هدایت و راهنمایی انسان توسط نور قرآن در مسیر سلوک است.

مفهوم "اقامة الصلاة":

نماز صرفاً به عنوان یک عمل عبادی ظاهری نیست، بلکه آن را معراج روح و ارتباطی عمیق با خداوند تلقی می‌کنند.

نماز، هنگامی که با حضور قلب و توجه کامل به خداوند اقامه شود، می‌تواند انسان را به مقامات معنوی بالا ارتقا دهد و قلب او را از نور معرفت الهی روشن کند. نماز را تنها یک عمل ظاهری نیست، بلکها سفری معنوی به سوی خداوند متعال است. در نماز، انسان از دنیای مادی و نفس اماره خود جدا می‌شود و به حضور الهی نائل می‌شود.

نماز به معنای ارتباط با خداوند و تطهیر قلب از آلودگی‌های دنیوی است که برای پیمودن مسیر سلوک ضروری است.

مفهوم "اجر المصلحین":

"اجر المصلحین" را به پاداش حقیقی و معنوی که خداوند به نیکوکاران عطا می‌کند، تفسیر می‌کنند.این پاداش، صرفاً به ثواب اخروی در آخرت محدود نمی‌شود، بلکه شامل تجربه ی حضور الهی در زندگی دنیوی، لذت معرفت و شهود، و رهایی از قید و بندهای نفسانی نیز می‌شود.

پاداش مصلحین، وصول به مقام قرب الهی و لذت حقیقی معرفت است

مصلحین ظاهری: کسانی که به اصلاح جامعه و ظواهر زندگی مردم می‌پردازند.

مصلحین باطنی: کسانی که به اصلاح نفس خود و عالم درون خود می‌پردازند.

نقش ایمان و عمل صالح در سلوک عرفانی:

عمل صالح را مقدمات ضروری در سلوک عرفانی می‌دانند. بدون ایمان حقیقی و عمل به دستورات الهی، انسان نمی‌تواند به معرفت حقیقی و کمال معنوی دست یابد.

مفاهیم عرفانی در ترانه "نازنین عاشق به دیدارم بیا"

مفاهیم عرفانی در ترانه

"نازنین عاشق به دیدارم بیا"

کلیک کنید

نازنین عاشق به دیدارم بیا که

لاله لاله گلنارو به گلزار می‌برم من

نازنین عاشق خریدارم بیا که

تازه تازه رؤیا رو به بازار می‌برم من

چه عاشقونه دارم بهونه

دلکت جا مونده توی زلفونم

دلکت می‌ناله که پریشونم

یه بغل رؤیا رو می‌برم بی‌تاب
می‌پرم تا مهتاب
سرو بلندبالا بزن راه چمن که
سبزه سبزه مژگان و بی‌قرار می‌برم من
نی لبک عشقو سر راهم بزن که

نغمه نغمه آوازو به نیزار می‌برم من

مقدمه:

این ترانه ، سروده شده توسط ترانه سرایی ناشناس، سرشار از مضامین عرفانی است. در این ترانه ، سراینده به زبانی نمادین و استعاری، به بیان عشق و شور وصال به معشوق حقیقی، که خداوند متعال است، می‌پردازد.

این ترانه، به مانند بسیاری از اشعار عرفانی، سرشار از نمادها و معانی عمیق است. درک کامل این ترانه نیازمند آشنایی با مفاهیم عرفانی و اصطلاحات خاص آن است. با این حال، می‌توان به طور کلی به برخی از لایه‌های معنایی آن اشاره کرد. عشق از مقولاتی است که تعریفش به ذات، نامیسر است و کنه اش در غایت خفا و پوشیدگی است.

توصیف ناپذیری و رازگونه بودن عشق عرفانی از مهم‌ترین خصیصه‌های بیان شده در همه متون عرفانی است. در نظر مولانا عشق همچو صورت خیال است که اگر آن را به صد زبان وصف کنی هنوز تمام وصف آن را نگفته‌ای، گاه چون خورشید گرمابخش است و گاه چون آذرخش سوزاننده.

نازنین عاشق به دیدارم بیا که

وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ ﴿۸﴾

و با اشتياق به سوى پروردگارت روى آور (۸)

این آیه از انسان دعوت می کند تا با تمام وجود و اشتیاق درونی، به سوی خداوند روی آورد. همه هستی جلوه ای از ذات الهی است و انسان در نهایت بازگشت به مبدأ خویش را دارد. بنابراین، روی آوردن به خداوند، بازگشت به سرچشمه وجود و یافتن آرامش و کمال حقیقی است.

این مصرع به دعوت سالک به سوی وصال حق تعالی و رسیدن به حقیقت مطلق تعبیر می‌شود. "عاشق" نشان‌دهنده‌ی شور و اشتیاق سالک است .

کمال انسان در این است که اصل خویش را بازجوید و خدای قریب را در درون خویش یافته و بدو عشق ورزد و او را از همه چیز بیشتر دوست دارد. نشانه مؤمن حُب شدید (عشق) نسبت به خداست .

وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ

بقره 165

اما آنها كه ايمان دارند عشق شان به خدا شديدتر است

عشق موهبتی الهی است که خداوند به بسیاری از بندگانش هدیه داده‌است؛ و عجز پاره‌ای از بندگان در درک آن را به صاف نبودن آئینه روح آن‌ها نسبت می‌دهند.

"دیدار" به معنی رسیدن به معرفت و شهود الهی است.

الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ﴿۴۶﴾

آنها كه ايمان دارند خداي خود را ملاقات مي‏ كنند و به سوي او باز مي‏ گردند.

ملاقات با خداوند نه تنها یک رویداد آینده‌نگرانه، بلکه یک تجربه‌ی جاری و دائمی در زندگی عرفانی انسان است.

ملاقات، شهود،معرفت،حضور در لحظه کلیک کنید

لاله لاله گلنارو به گلزار می‌برم من

"لاله" و "گلنار" نمادی از مخلوقات و تجلیات الهی و زیبایی‌های خلقت و لطافت هستند.

"گلزار" نمادی از عالم وجود است. که معشوق در آن زیبایی‌ها و لطایف عالم هستی را به سالک عاشق هدیه می‌کند.

هدایایی که معشوق برای عاشق تدارک دیده، نمادی از معرفت و کمالاتی هستند که سالک در سیر و سلوک خود به دست می‌آورد.

عشق بنده به خدا، حالتی بود از لطف، که شخص در دل خویش یابد و آن حالت در عبارت نیاید، و آن حالت او را دائم بر تعظیم حق تعالی استوار دارد و اختیار کردن رضای او و صبر ناکردن به دوری او و شادی نمودن بدو و بی‌قراری از دون او و یافتن اُنس بدوام ذکر او در دل باشد.


نازنین عاشق خریدارم بیا که

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ توبه 111

خداوند از مؤ منان جانها و اموال شان را خريداري مي‏ كند . بهشت براي آنان باشد

این عشق ، عشقی فراتر از تمایلات مادی و دنیوی است که عاشق را به سوی حقیقت مطلق و یگانگی با خداوند رهنمون می‌کند. در این نوع عشق، عاشق از خود و هستی خویش دست می‌کشد و تنها به معشوق حقیقی، یعنی خداوند، دل می‌بندد.


تازه تازه رؤیا رو به بازار می‌برم من

"رؤیا"، اشاره به تجربیات عرفانی و شهود حق تعالی دارد و "بازار" نیز به عالم هستی و یا محفل اهل معرفت تعبیر می‌شود.

معشوق از هدیه‌ای دیگر که برای عاشق خود تدارک دیده سخن می‌گوید.

"رؤیا" ، نمادی از کشف و شهود و وصال به حق است.

"بازار" نیز در این بیت به معنای عالم نفس و تعلقات دنیوی است .

دنيا، بازار است و مردم در آن معامله‌گر. فروشنده، مردم‌اند و خريدار ، خداوند.

متاعِ معامله، مال و جان است و بهاى معامله بهشت و رستگاری . اگر به خدا بفروشند، سراسر سود باشد و اگر به ديگرى ( من دون الله ) بفروشند، يكسره خسارت است.

اين وعده حقي است بر او كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چه كسي از خدا به عهدش وفادارتر است،

اكنون بشارت باد بر شما به داد و ستدي كه با خدا كرده‏ ايد و اين پيروزي بزرگي (براي شما) است.

توبه (۱۱۱)

زبان شعر ساده و روان است و در عین حال از عمق و معنای زیادی برخوردار است.

در تفسیر این غزل، می‌توان معشوق را نمادی از حقیقت مطلق وعاشق را نمادی از سالک و طالب حقیقت دانست. دیدار عاشقانه‌ی عاشق با معشوق ، در واقع وصال سالک به حق است. هدایایی که معشوق برای عاشق تدارک دیده، نیز نمادی از معرفت و کمالاتی هستند که سالک در سیر و سلوک خود به دست می‌آورد.

  • استفاده از زبان نمادین و استعاری در این غزل، به غنای معنایی آن می‌افزاید و تفسیرهای مختلفی را برای آن امکان‌پذیر می‌کند.

  • لحن عاشقانه و شور و اشتیاق شاعر، خواننده را به درک عمیق‌تر مفاهیم عرفانی غزل یاری می‌رساند.

چه عاشقونه، دارم بهونه

بهانه اشاره به تعلقات دنیوی

دلکت جا مونده توی زلفونم
دلکت می‌ناله که پریشونم

وجود حقیقی عاشق در بند تعلقات دنیوی گرفتار شده است .

"دل" یار ناله می‌کند که پریشان است. این پریشانی می‌تواند به معنای جدایی موقت از معشوق (خداوند) باشد. در عرفان، فراق و جدایی از معشوق، مرحله‌ای ضروری در مسیر سلوک و رسیدن به وصال است. پریشانی دل یار، نشان‌دهنده اشتیاق و طلب او برای رسیدن به خداوند و رهایی از قید و بندهای دنیوی است.

به‌طور کلی، این دو بیت می‌توانند بیانگر مراحل مختلف سلوک عرفانی باشند. بیت اول به مرحله اتصال و وابستگی وجود انسان به خداوند اشاره دارد و بیت دوم، مرحله فراق و جدایی و اشتیاق برای وصال را نشان می‌دهد.

  • دل: نمادی از عشق، عاطفه و وابستگی ، نمادی از روح انسان و فطرت الهی او.

  • استفاده از واژه‌ی "دل" به جای "قلب" می‌تواند به لطافت و ظرافت عشق عرفانی اشاره داشته باشد.

  • زلفون: زلفِ معشوق نمادِ کثرت و جذابیت هایِ این جهانِ ماده

  • زلف نماد حجاب و پرده‌ای است که رخ وحدت را می‌پوشاند و عاشق را به سفر و سلوک درونی دعوت می‌کند. زلف گسترهٔ رمز و رازها و اسرار الهی‌ست و تاب زلف پیچ و خم اسرار الهی‌ست .

  • جا مونده: بیانگر دلبستگی و عدم توانایی رهایی از عشق و دلبستگی روح به عالم مادی و دور بودن از خداوند و نشان‌دهنده‌ی درد و اشتیاق روح برای رهایی از قید و بند مادیات و رسیدن به خداوند .

  • می‌ناله: نشان‌دهنده‌ی رنج عاشق ،

  • "ناله‌ی دل" می‌تواند به ناله‌ی عاشق در فراق معشوق و ناله‌ی روح در فراق خداوند تفسیر شود.

  • پریشونم: بیانگر آشفتگی و عدم آرامش خاطر . بیانگر آشفتگی و سرگشتگی روح در عالم مادی و جستجوی او برای یافتن آرامش در خداوند .

یه بغل رؤیا رو می‌برم بی‌تاب
می‌پرم تا مهتاب

  • برداشتن رؤیا در آغوش، نشان‌دهنده اعتنای فرد به جهان درون و میل به کشف عالم غیب و ناشناخته‌ها است.

  • بی‌تابی ، بیانگر اشتیاق و شوق سالک برای رسیدن به مقصد خود است.

  • این بی‌تابی می‌تواند نشان‌دهنده عشق و دلدادگی به حقیقت و معرفت باشد.بی‌تابی و اشتیاق سالک ، بیانگر شور و اشتیاق سالک برای رهایی از قید و بندهای دنیوی و رسیدن به حقیقت مطلق است.

    پرواز تا مهتاب:

  • نمادی از نور الهی

  • پرواز به سوی ماه، نمادی از سیر و سلوک عرفانی و تلاش سالک برای عروج روح به عالم ملکوت و وصال به خداوند است. ماه ، مظهر جمال و کمال الهی و تجلی نور حق دانسته می‌شود.

  • مهتاب در عرفان، نمادی ازجلوه ی نور الهی و معرفت حقیقی است.

  • پرواز تا مهتاب، بیانگر سیر و سلوک عارفانه و حرکت به سوی کمال و حقیقت است.

  • این پرواز با بی‌تابی همراه است، که نشان‌دهنده عزم و اراده راسخ سالک که مشتاق وصال به حقیقتت است .

  • عشق: در این بیت، می‌توان عشق عارفانه به خداوند را مشاهده کرد. عارف، مانند عاشقی دلداده، با تمام وجود به سوی معشوق خود (خداوند) پرواز می‌کند.

  • فنا و بقاء: در تفسیر عمیق‌تر، می‌توان این بیت را به مراحل فنا و بقاء در عرفان نیز مرتبط دانست. عارف در این مسیر، از خود و تعلقات دنیوی رها می‌شود (فنا) و در نهایت، در ذات الهی (بقاء) فانی می‌گردد.

سرو بلندبالا بزن راه چمن که

سرو بلند بالا: در عرفان، سرو نمادی از قامت رسا و بلندمرتبه انسان عارف است که به سوی حق تعالی سیر می‌کند. بلندی سرو اشاره به علو همت و اراده قوی سالک در پیمایش طریق عشق الهی دارد.


سبزه سبزه مژگان و بی‌قرار می‌برم من

بزن راه چمن: چمن در عرفان، کنایه از باغ وجود و حیات معنوی است. سرو با آمدن خود راه چمن را می‌زند، یعنی سالک با عزم و اراده به سوی کمال و معرفت الهی گام برمی‌دارد و مسیر سلوک معنوی را آغاز می‌کند .سبزی مژگان، طراوت و شادابی عشق حقیقی را نشان می‌دهد. بی‌قراری عاشق، بیانگر شدت اشتیاق او به وصال یار و رسیدن به معشوق حقیقی است..


نی لبک عشقو سر راهم بزن که

نی در عرفان، نماد نای وجود و نای هستی است. نای وجود با نغمه عشق نواخته می‌شود و سالک را به سوی حق رهنمون می‌شود. سر راه زدن نی لبک عشق، دعوت از سالک برای نواختن نغمه عشق و سیر و سلوک در طریق الهی است.

نغمه نغمه آوازو به نیزار می‌برم من

نیزار در عرفان، محل اجتماع اهل دل و عاشقان حقیقی است. نغمه‌های عاشقانه سالک، بیانگر شور و اشتیاق او به وصال حق است و در نیزار وجود عاشقان طنین‌انداز می‌شود.

هر چه در این پرده نشانت دهند ...  گـر نستـانی بِـه از آنـت دهـنـد

وقتی براده‌های آهن را می‌بینیم که بی‌اختیار به‌سوی آهن‌ربا کشیده می‌شوند، چندان تعجب نمی‌کنیم؛ زیرا دنیا پر از چنین کشش‌ها و جاذبه‌هایی است که انسان را نیز به‌سوی خود می‌کشد. اگر براده‌های آهن، مجذوب آهن‌ربا می‌شوند و پای در مسیری می‌گذارند که آنها را به مقصدی معلوم می‌کشاند، آدمیان نیز گاه چنان در مغناطیس جاذبه‌های گوناگون قرار می‌گیرند که سرنوشتی نامعلوم برای آنان رقم می‌زند. ما همیشه در پی آب گوارایی برای فرو‌نشاندن عطش خود هستیم؛ همواره جویای نام و نانیم تا هم رنج گرسنگی خود را پایان دهیم و هم انگشت اشاره مردم را به‌سوی خود دراز ببینیم.
آدمی، در زندانی به‌سر می‌برد که دیوارهای آن را از شیرینی‌ها و زیبایی‌ها ساخته‌اند. آری؛ ما در زندانِ کامجویی‌های خود هستیم و چنان به این زندگی چرب و شیرین دل بسته‌ایم که تصوّر شیرینی‌های برتر و زیبایی‌های دیگر به دام خیال ما نمی‌آید؛ اما آن‌که ما را آفریده است، به هزار و یک بیان و به صد گونه زبان، ما را نهیب می‌زند و هشدار می‌دهد که همه شیرینی‌های عالم را در شکر و همه زیبایی‌های هستی را در قمر، ننهاده است.
ای دوست! شکر بهتر یا آن که شکر سازد خـوبـی قـمـر‌‌بهتـر‌یـا آن کـه قـمـر سازد
بـگـذار شـکـرهـا را بـگــذار قـمـرهـا ر او چـیـز دگـر دانـد او چـیـز دگـر سـازد
اگر نمی‌توانیم در مقابل هر کامجویی و هر شهد و شکری، سر تسلیم فرود نیاوریم، علّتی جز آن ندارد که از شهد و شکرهای دیگر بی‌خبریم. به تشنگانی می‌مانیم که به گودالی از آبِ تیره و گل‌آلود رسیده‌اند. همان‌جا زانو می‌زنیم و سر و روی خود را در آن آبِ ناگوار فرو می‌بریم و چنان می‌نوشیم که گویی آبی گوارا‌تر از این نیست و جهان، خالی از هر گونه زلالی و گوارایی است. یک دم با خود نمی‌اندیشیم که اگر از این تیره آبِ گل‌آلود بگذریم و گامی چند به آن سوتر بسپاریم، چشمه‌ای است که آب آن به زلالی اشک فرشتگان است و خنکای آن هر مرده‌ای را جان می‌بخشد.
هر شیرینی که در دسترس ما می‌گذارند، بی‌محابا می‌خوریم و در کام خود می‌ریزیم! غافل از آنکه این شیرینی‌های اندک، اشتهای مقدس ما را برای خوردن طعامی که در مطبخ سعادت ابدی آماده کرده‌اند، کور می‌کند. آنان‌که همچون مگس، بر سر هر قندی می‌نشینند، فراموش کرده‌اند که خداوند، کامِ آنان را ساخته است برای شهدی دیگری و شکری شیرین‌تر از هر قند و نباتی؛ اما افسوس و دریغ که وقتی قند و عسلِ باغ دنیا را در کام خود می‌ریزیم، دیگر نه برای سفره عاقبت اشتهایی داریم و نه برای شهد و شکرِ سعادت.
نظامی گنجوی، شاعر بزرگ قرن ششم و هفتم هجری قمری، در کتاب مخزن الاسرار، این حقیقتِ ناب را چندین بار در گوش ما خوانده است و یک‌بار با صدایی رسا و دلسوزانه فریاد بر‌آورده است:
هر چه در این پرده نشانت دهند گـر نستـانی بِـه از آنـت دهـنـد1
یعنی؛ فریب شیرینی‌ها و زیبایی‌هایی که هر روز و هر لحظه در پیش چشم و دل تو می‌آرند، نخور. به هر دست که یکی از آنها را کنار زنی، با دستی دیگر بهتر از آن را نزدت می‌آورند و اگر آن را نیز نپذیری، باز بهتر و بهتر. در نگون بختی و بی‌همتی آدمی، همین‌بس که نخستین شیرینی و زیبایی که در دسترس او می‌گذارند، استقبال می‌کند و هیچ نمی‌اندیشد که زیبا‌تر و شیرین‌تر از این، انتظار او را می‌کشد؛ اما آن که شیرینی نقد را می‌ستاند و زیبایی حاضر را می‌پرستد، هرگز دهان به قند‌‌‌جاوید،‌‌‌شیرین نمی‌کند و حاشا که چشم به زیباترین جمالِ دلربایانِ بی‌عیب و نقص بگشاید. آری:
هر چه در این پرده نشانت دهند گــر نستـانی بــِه از آنـت دهند
این سخنِ نظامی و مشابه آن، آب از آیات قرآن می‌خورند؛ از جمله آنچه در سوره قصص، آیه 60 و 61 آمده است:
«وما أوتیتم من شیءٍ فمتاع الحیوة الدّنیا و زینتها و ما عند‌اللّه خیر و أبقی أفلا تعقلون. أفمن وعدناه وعداً حسناً فهو لاقیه کمن متّعناه متاع الحیوة الدّنیا ثمّ هو یوم القیامة من المحضرین؛
و آنچه به شما داده می‌شود، بهره زندگانی دنیا و پیرایه آن است، و آنچه نزد خداوند است بهتر و پایدار‌تر است. آیا اندیشه نمی‌کنید؟ آیا کسی که به او وعده‌ای نیکو داده‌ایم و او دریابنده آن است، مانند کسی است که به بهره زندگانی دنیا بهره‌مندش ساخته‌ایم، سپس در روز قیامت از حاضر شدگان [در صحنه عذاب] است؟»
در تاریخ انسان و اسلام، بسیار بوده‌اند کسانی که از آنچه در زندگانی روزمره نصیبشان شد، در‌گذشتند و خیر برتر را انتظار کشیدند. تاریخ و اجتماع ما، مملوّ از کسانی است که در مقابل شیرینی‌های روزگار و زیبایی‌های نقد، به زانو در‌نیامدند و هماره به خود نهیب زدند که برتر و بهتر از آنچه اکنون نقد می‌نماید، انتظار آنان را می‌کشد. همچنین هر یک از ما، هر روز و هر ساعت در آزمونی سخت و شگفت شرکت می‌کند. در این آزمون‌های سخت، طبق‌هایی از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های رنگانگ پیش‌کش می‌کنند و هر دستی که به سوی این طبق‌ها دراز می‌شود، باز‌نمی‌گردد مگر آنکه با خود، محرومیت از سرچشمه همه شیرینی‌ها و زیبایی‌ها را می‌آورد. پس، آنچه در این پرده، نشانمان می‌دهند، آزمونی است برای آنکه اشتهای ما را بسنجند: آیا به تکه نانی و گودال گندابی رضایت می‌دهیم یا چشم و دل خود را نگه داشته‌ایم برای مه‌رویان بُستانِ خدا.
آن خـیـالاتی کـه دام اولیـاست عکس مه‌رویان بستان خداست
خداوند بزرگ و مهربان، در آیاتی که در بالا آمد و ده‌ها آیه دیگر، سخن از سفره رنگینی می‌گوید که برای آفریدگان خود مهیا کرده است. این خوانِ نعمت، بسی خوش‌تر و کام بخش‌تر از سفره‌های رنگارنگی است که ما در دنیا برای خود پهن کرده‌ایم و همچون کندوهای زنبور، بی‌نیش، نوشی نمی‌دهند. از چنین آیاتی، بر‌می‌آید که خداوند، شیرینی‌ها و زیبایی‌های واقعی و بی‌شماری را برای ما آماده کرده و صدای عام داده است. شرطِ ورود به این سرای خوشبختی و برخور‌داری از نعمت‌های بی‌حدّ و حصر آن، خود‌داری از شیرینی‌هایی است که به‌واقع تلخ هستند.
چـند گویم من تـو را کین انگبین زهر قتّال است از آن دوری گزین
انگبین‌هایی که ما هر روز به کام و حلق خود می‌ریزیم، در حقیقت خود تلخکامی‌هایی هستند که همچون زهر، قتّال‌اند. آیا در مقابل این جاذبه‌های دروغین، همچنان راه تسلیم را خواهیم پیمود و همچون آن روستایی ـ‌‌در قصه مثنوی ـ بر پشت شیر دست خواهیم کشید، به این گمان که گاوِ شیر‌ده و مفید است:
مولوی در مثنوی حکایت گاوی را نقل می‌کند که شیر، آن را خورد و برجای آن نشست. صاحب گاو برای تیمار و نوازش گاوش به آخور آمد؛ اما ندانست که گاوِ او را شیر خورده و در جای آن نشسته است. روستایی ساده‌دل به این گمان که نزد گاو خود آمده است، آنجا نشست و دستِ مهر بر پشت و پهلوی شیر کشید. آنگاه شیر به زبان حال گفت: اگر این بیچاره می‌دانست که دست بر پشت چه حیوان درنده‌ای می‌کشد، روح از کالبدش بیرون می‌شد:
روسـتــایــی گــاو در آخُــر ‌‌ببست شیر گاوش خورد و بر جایش نشست
روسـتـایـی شـد در‌‌آخـُر سـوی گـاو گـاو را می جُست ‌شـب آن کنجـکاو
دسـت مـی‌مـالید بــر‌‌اعضـای شیـر پشـت و پهلـو، گـاه بـالا گـاه زیــر
گفت شیـر ار روشـنـی‌افـزون شـدی زهـره‌اش بدریدی و دل خـون شـدی
ایـن چـنین گـستـاخ ‌‌زان مـی‌خـاردم کـو در‌یـن شـب گـاو مـی‌پـنـداردم2
مولوی، از این رهگذر و به مدد این قصه کوتاه، به ما می‌فهماند: بسیاری از آنچه نزد من دوست‌داشتنی و دلخواه است، گرگان و شیران درنده‌ای هستند که ما از واقعیت آنها بی‌خبریم. بدین نباید در مقابل هر شیرینی دهان گشود و در برابر هر زیبایی، زانوی تسلیم زد و عشق ورزید. بسا دوست‌داشتنی‌هایی که همچون زهر قتال است و همچون شیر درنده؛ اما ما از سر بی‌خبری و نادانی، آنها را دوست می‌داریم و همه عمر خود را در راه وصال آنها به هدر می‌دهیم.
چاره آن است که اشتهای خود را با خوردن هر تکه نانی، کور نکنیم و نور چشم خود را در پای هر‌عجوزه زیبا‌نمایی به خاک نیفکنیم؛ زیرا:
هر چه در این پرده نشانت دهند گــر نپسندی بـِه از‌‌آنـت دهند3
1. نظامی گنجوی، مخزن الاسرار، تصحیح مرحوم دستگردی، ص 44.
2. مثنوی، دفتر دوم، ابیات 503 تا 507.
3. مخزن الاسرار، ص 44.

ماخذ

مکر الهی

مکر الهی

وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ ﴿۵۴﴾

خرمشاهی: و مكرورزيدند و خداوند هم مكر در ميان آورد، و خداوند بهترين مكرانگيزان است‏

آل عمران

وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ﴿۹۴﴾

و ما هیچ پیغمبری به هیچ شهر و دیاری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را به شداید و محن مبتلا ساختیم تا به درگاه خدا تضرع و زاری کنند. (۹۴)

ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ ﴿۹۵﴾

سپس آن سختی‌ها را به آسایش و خوشی مبدّل کردیم تا به کلی حال خود را فراموش کرده و گفتند: آن رنج و خوشیها به پدران ما نیز رسید (و این عادت روزگار است که گاهی خوش و گاهی ناخوش است)، ما هم به ناگاه آنان را گرفتیم در حالی که (از توجه به آن عقاب) غافل بودند. (۹۵)

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿۹۶﴾

و چنانچه مردم شهر و دیارها همه ایمان آورده و پرهیزکار می‌شدند همانا ما درهای برکاتی از آسمان و زمین را بر روی آنها می‌گشودیم و لیکن (چون آیات و پیغمبران ما را) تکذیب کردند ما هم آنان را سخت به کیفر کردار زشتشان رسانیدیم. (۹۶)

أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ ﴿۹۷﴾

آیا اهل شهر و دیارها (که به نافرمانی خدا و اعمال نکوهیده مشغولند) از آن ایمنند که شبانگاه که در خوابند عذاب ما آنها را فرا گیرد؟ (۹۷)

أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ ﴿۹۸﴾

آیا اهل شهر و دیارها (که از یاد خدا و طاعت او غافلند) از آن ایمنند که به روز که سرگرم بازیچه دنیا هستند عذاب ما آنان را فرا رسد؟ (۹۸)

.

أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ ﴿۹۹﴾

آیا از مکر خدا غافل و ایمن گردیده‌اند؟ که از آن مکر البته کسی غافل نشود مگر مردم زیانکار. (۹۹)

أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ ﴿۱۰۰﴾

آیا این مردمی را که بعد از اقوامی که همه مردند وارث زمین شدند (خدا) آگاه نفرموده که اگر ما بخواهیم به کیفر گناهانشان می‌رسانیم و بر دلهایشان مهر می‌نهیم که دیگر (به گوش دل چیزی) نشنوند؟ (۱۰۰)

تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ ﴿۱۰۱﴾

این است شهرهایی که ما بر تو از اخبار اهلش بیان کردیم، همه را رسولان حق با ادلّه روشن آمدند اما بر آن نبودند که به آنچه پیش از آن تکذیب کرده بودند ایمان بیاورند. این چنین خدا دلهای کافران را مهر می‌زند. (۱۰۱)

وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ ﴿۱۰۲﴾

و اکثر مردمان را در عهد استوار ندیدیم بلکه بیشترشان را عهدشکن و بزهکار یافتیم. (۱۰۲)

اعراف

مکر الهی

مکر الهی مفهومی ژرف و چندلایه دارد که به ابعاد مختلفی از رابطه انسان با خداوند و هستی می‌پردازد.

مکر به مثابه حجاب و امتحان:

یکی از وجوه مکر الهی، حجاب و پوششی است که خداوند بر حقیقت هستی و اسماء و صفات خود می‌افکند. این حجاب به منظور حفظ نظم هستی و صیانت از انسان از درک حقایق مطلق تا زمانی که ظرفیت لازم را کسب نکرده، ایجاد شده است.

عارف ، مکر الهی را گاه به مثابه حجاب و پوششی بر حقیقت خداوند و گاه به عنوان ابزاری برای امتحان و سنجش ایمان انسان قلمداد می‌کند. از نظر عارف ، خداوند در ظاهر، اسباب و مسببات را به گونه‌ای رقم می‌زند که گویی مغایر با خواست و اراده اوست، اما در حقیقت، این تدابیر ظاهری، حامل حکمت و مصلحتی پنهان هستند که درک آن از عهده عقل عامی فراتر است.

مکر الهی در برخی موارد به عنوان ابزاری برای امتحان و سنجش ایمان و تقواى انسان به کار گرفته می‌شود. خداوند با ایجاد شرایطی دشوار و چالش‌برانگیز، عیار ایمان و صداقت بندگان خود را می‌آزماید و فرصتی برای ارتقای معنوی و قرب الهی به آنان می‌دهد .

مکر به مثابه تجلی جمال و جلال:

عارف مکر الهی را تجلی‌گاه جلال و جمال خداوند می‌داند. از یک سو، تدابیر ظاهری الهی، صبر و شکیبایی انسان را در برابر سختی‌ها و ناملایمات زندگی به محک می‌گذارد و از سوی دیگر، جمال و عظمت خداوند را در تدبیر امور هستی به نمایش می‌گذارد.

مکر به مثابه فرصتی برای قرب الهی:

مکر الهی همچنین نقشی هدایتی ایفا می‌کند و خداوند با تدبیر و ظرافت، انسان را در مسیر کمال و رستگاری رهنمون می‌شود. این هدایت گاه از طریق ظاهری نامناسب و خلاف انتظار صورت می‌گیرد تا انسان را از غفلت و خودخواهی بیدار کرده و به سوی حقیقت رهنمون سازد.

عارف معتقد است که مکر الهی فرصتی برای انسان فراهم می‌کند تا با صبر و شکیبایی در برابر سختی‌ها و تلاش برای درک حکمت الهی، به قرب الهی نائل شود. از نظر عارف ، عبور از این آزمون‌ها، پله‌ای برای رسیدن به مراتب بالاتر معنوی و معرفت حقیقی خداوند است.

مکر به عنوان جلوه رحمت:

مکر الهی در نهایت، جلوه‌ای از رحمت واسعه الهی است. خداوند با تدبیر و حکمت خود، انسان را از گمراهی و سقوط نجات می‌دهد و او را به سوی سعادت ابدی رهنمون می‌سازد.

مکر و وحدت وجود:

مکر الهی از مفهومی صرفاً الهیاتی فراتر رفته و به کل هستی تعمیم داده می‌شود. از آنجا که در این دیدگاه، هر آنچه در عالم هست، تجلی و نمود حق است، مکر و حیله نیز در سطوح مختلف هستی، از عالم طبیعت تا عالم انسان و عالم روح، قابل مشاهده است

مفهوم مکر الهی در اندیشه عارف ، عمیقاً با نظریه وحدت وجود گره خورده است. از نظر عارف ، از آنجا که همه هستی تجلی خداوند است، هر آنچه در عالم هستی رخ می‌دهد، اعم از خیر و شر، ناشی از اراده و مشیت الهی است.

آثار و تبعات مکر الهی:

ایمان به مکر الهی، پیامدها و آثار تربیتی عمیقی برای انسان به دنبال دارد. از جمله این آثار می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • تسلیم و رضا در برابر مشیت الهی:
  • تواضع و فروتنی در برابر خداوند:
  • احتیاط و پرهیز از غرور و خودبینی:
  • توجه و مراقبت دائمی:
  • امید و توکل به خداوند:

مکر الهی از دیدگاه عرفانی

برخی از کلیدواژه‌های مرتبط با مکر الهی در عرفان عبارتند از:

  • حکمت: مکر الهی از دیدگاه عارف ، مبتنی بر حکمت و علم بی‌کران الهی است. خداوند در تدبیر امور عالم هستی، از تدابیر ظریف و پنهانی بهره می‌برد که درک آن برای عقل بشری دشوار است.
  • غافلگیری: مکر الهی گاه به معنای غافلگیر کردن بندگان و قرار دادن آنها در معرض آزمایش و امتحان الهی است. این امر با هدف ارتقای درجه ایمان و تقوا و سنجش صداقت و خلوص نیت انسان‌ها صورت می‌گیرد.
  • تدبیر: مکر الهی همچنین به معنای تدبیر و برنامه‌ریزی دقیق الهی برای هدایت و رستگاری بندگان است. خداوند با تدابیر ظریف و پنهان خود، انسان‌ها را به سوی مسیر صحیح هدایت می‌کند، حتی اگر این امر مستلزم دشواری‌ها و چالش‌هایی باشد.
  • تجلی: مکر الهی در تجلیات گوناگون الهی در عالم هستی نیز نمود دارد. عارف معتقد است که خداوند در هر لحظه و در هر پدیده‌ای از مظاهر هستی، تجلیات گوناگونی از صفات و اسماء خود را به نمایش می‌گذارد. این تجلیات گاه به گونه‌ای ظریف و پنهان هستند که درک آنها برای انسان دشوار است.

نکته قابل توجه این است که مکر الهی از نظر عرفا ، به هیچ وجه به معنای فریب یا حیله‌گری خداوند نیست.

بلکه مفهومی عمیق و ظریف است که به حکمت و تدبیر بی‌کران الهی در هدایت و رستگاری بندگان اشاره دارد.

علاوه بر موارد فوق، ذکر چند نکته دیگر نیز در مورد مکر الهی از دیدگاه عرفانی مفید خواهد بود:

  • مکر الهی همواره با رحمت و فضل الهی همراه است.
  • مکر الهی در نهایت به نفع بندگان و برای هدایت و رستگاری آنهاست.
  • انسان با ارتقای درجه ایمان و تقوا و سلوک در طریق عرفان، می‌تواند به درک عمیق‌تری از مکر الهی دست یابد.